هر که کار قضاوت به او واگذار شود بدون کارد سر بریده است.
عرض شد: منظور از سربریدن چیست؟ فرمود:
آتش دوزخ. (رسول اکرم ص )
در زندگی روزمره اموری هستند که ما بطور مستمر در حال انجامشان هستیم و آنقدر برایمان عادی شده اند که حتی توجهی به آنها نداریم.
یکی از این کارهای ظاهراْ عادی که ابعاد و زوایای بسیاری هم دارد قضاوت است. شاید بتوان گفت بخش مهمی از زندگی تحت تاثیر قضاوت های ما شکل می گیرد. قضاوت هایی که در نهایت تصمیم گیری ها و زندگی ما را شکل می دهند.
اهمیت قضاوت انقدر زیاد و انجام آن آنقدر نیازمند دانش و آگاهی است که حتی عده ای تنها خداوند را شایسته قضاوت می دانند.
« حکم نرانید تا بر شما حکم نشود »
شاید باخود بگوییم این خطرمتوجه قاضی است کسی که شغل وحرفه اش قضاوت است اما واقعیت این است که هر کدام از ما در زندگی مان یک قاضی هستیم. در اینکه ما دائما ْ در حال قضاوتیم شکی نیست. مشکل در اینجاست که اکثر ما علم این کار را هم نداریم. در حالی که دائماْ انجامش می دهیم. این قضاوت گاهی به حیطه های خطر ناک تری مثل تهمت و افترا هم کشیده می شود که نتایجی سخت را با خود به همراه دارد تا آنجا که حضرت علی (ع) می فرمایند: « بهتان زدن به آدم بی گناه بزرگتر از آسمان است»
استاد فتاح درباره قضاوت می گویند:
* قاضیان بزرگ با کمترین قضاوت بیشترین عدالت را جاری می سازند.
*یا به تمام عدالتی که برای انسان ممکن است قضاوت کن یا از قضاوت کردن بپرهیز همانطور که باید از زهر بپرهیزی .
*...
برگرفته از کتاب آییت قضاوت و روش های اظهار نظر / نشر والسماء
" لم تقولون ما لا تفعلون"
چرا می گویید٬ آنچه را که عمل نمی کنید؟
یکی از ابزارهای بسیار کار آمدی که در اختیار انسان قرار دارد قول وسخن اوست و باعث ایجاد کلیه ارتباطاتش با جهان بیرون می گردد ولیکن همین انسان به واسطه کلامش در طول زندگی قول های متعددی را دانسته و یا ندانسته متقبل می شود بعبارت دیگر عهدهایی می بندد!!!
قول به دیگر – قول به خودش – و عهدهایی که با خدواند..
و به دلایل مختلف این قول ها عملی نمی شوند! که فراموشی هر کدام اثراتی درونی و بیرونی برا ی انسان خواهد داشت ( بی اعتباری – عدم مسئولیت پذیری و ... )
اما یدترین و مهلک ترین شکل نقض قول شکستن قول هایی است که به خداوند می دهیم. اگر به خداوند قول دادید ٬ بایستی این آمادگی را داشته باشید که در راه حفظ آن تا پای جان بایستید . زیرا فنا شدن در راه عهدی که با خداوند بسته شده بهتر از زنده بودن و بر انگیختن خشم خداست . که خود در این باره چنین فرموده است:
" ای کسانی که ایمان آورده اید٬ چرا سخنانی می گویید که به کارشان نمی بندید؟
خدا سخت به خشم می آید که چیزی بگویید و به جای نیاورید. صف 3-2 "
آیا توانستید چیزی به یادتان بیاورم؟؟
عهد با خدا !!!!
قسم به خدا!!!
قسم به کتاب آسمانی !!!
قسم به آیاتی که از دهان پیامبر امینش بیرون آمد!!!!!!!!
به یاد آورید!!!!؟؟؟؟
او هنوز در زندان است و ماهها از قول شما گذشته است!!!
آیا در راه اجرای عهدتان تلاشی کرده اید؟ یا فکر می کنید این آیات در بارة دیگران است؟
خداوند از حق خود می گذرد اما از حق بنده اش خیر و خوصوصاً بنده خدمتگزار و رام شده اش. ایلیا م رام الله که به اندازه دانه های باران تکثیر شده است.
به یاد آورید؟؟
بشنوید
گوش فرا دهید زیار سخنان او مرهم دردهای شماست.
کلام او بینا می کند نابینایان را٬ بینوایان را و شنوا می کند ناشنوایان را .
کلام او زنده می کند قلب های مرده را بیدار می کند روح های خفته را ٬ باز می کند درهای بسته را و شاد می کند جان های خسته را .
گوش فرا دهید. هم اینک شادی و رستگاری به سوی شما می آید ٬ مگریزید
این گمشده ی شماست٬
خود به سوی شما می آید
افسوس که نمی بینید .... ( سخنان ایلیا م رام الله- کتاب جریان هدایت الهی )
من كسي را مي شناسم كه به جاي يك زندگي ساده، و بي تفاوت نوع سخت و پر ازفرازو نشيبش را انتخاب كرد
.كسي را مي شناسم كه به جاي دل بستن به دنيا به خدا دل بست
.و دل و جانش را به خدا داد .
و قسم خورد ارده اش ، قوت و نيرويش در اختياراو باشد
.من كسي را مي شناسم كه شعار زندگيش لا اله الا الله
(نيست خدايي جز الله) بود و با اين شعار زندگي كرد.كسي كه ،مي گفت
: راه حل همه مسائل انسانها و پاسخ همه نيازهاي او در قرآن نهفته است.و محك كلامش قرآن ، و قدرت كلامش از الله بود
.او متوجه گمراهان و گناهاكاران بود و به هر شكل كه مي توانست آنها را بيدار مي كرد
.و رهايشان نمي كرد
.......
او استاد پيمان فتاحي است
. مردي بزرگ، باوقار و ... كه هميشه در قلب ما جاي دارد.واقعاً در اين تهران به اين بزرگي با اين همه خطاكار و جاهل كه از فقر وحماقت دست به انواع دزدي و جنايت مي زنند و به ناموس و جان و مال افراد تعارض مي كنند و لايق زنداني و كنترل و بند هستند و كسانيكه برايش با باد دادن سلامت جوانان اهميتي ندارد و براي سود خود آنها را عمري اسير مواد مخدر مي كنند و يا مردان و زناني كه به انواع مختلف جوانان را به فساد مي كشند و يا
......آيا چنين مردي با يد در زندان باشد كسي كه عملي جز نشر تعاليم اسلام انجام نداده و قدمش احياء دروني مردم بوده است؟؟؟ زنداني ؟؟ آن هم انفرداي ؟ آن هم
6 ماه؟ آن هم بي پاسخ نا معلوم؟و باز هم تكرار مي كنم اگر او بايد آزاد مي شد و زماني براي اثبا ت جرمشان در نظر گرفته شده است چرا بعد از پايان زمان مقرر آزاد نمي شوند؟؟؟؟
همه چيز به نام تو، به شكل تو، به خواست توست و خير توست.
« الله خدايي است كه هيچ خدايي جز او نيست. زنده و پاينده است. نه خواب سبك او را فرا مي گيرد و نه خواب سنگين. ..... » بقره – 255
نامه را با نام الله آغاز مي كنم و با سلام به كساني كه آنها را نمي شناسم اما مي دانم آنها خدا را مي شناسند، مسلمانند و كتاب مقدس پيامبرشان، حضرت محمد (ص) را نيز اگلوي كار خود قرار مي دهند.
كساني كه آنها را نمي شناسم اما آنها او را مي شناسند هماني كه ماههاست در زندان ودر بند است ، هماني كه در طي اين مدت نتوانستند مدركي بر عليه او و فعاليتش و شاگرانش جمع آوري كنند، هماني كه براي آزاد كردنش زماني را مقرر كردند و براي اثبات حرف و قول خود كتاب مقدس قرآن را واسطه قرار دادند . و به قرآن قسم خوردند كه ايشان را تا ... شهريور ماه 86 آزاد كنند! و هزاران افسوس كه يادشان رفت، هم قولشان هم عهدشان و هم شاهدشان را !!!!!!!!
آن كسي كه آزاد نشده است، استاد رام الله يا پيمان فتاحي يا ... است. استاد من و استاد هزاران انسان ديگري كه زندگي خود را مديون او هستند،
كسي كه آنها را شناخت،
بر اساس روحياتشان به سويشان دست دراز كرد،
و آارم آرام بر گوششان خواند،
كلام خدا را ،
حجت و وعده هاي خدا را،
قهر وعشق خدا را ،
و هزاران بار تكرار كرد آنچه را كه خداوند برايش پيامبران خود را فرستاده .
وسخناني كه بندگان بي وفا فراموش كرده بودند...
كسي كه آنها را نجات داد،
بگذريم....
اينكه او چه كسي و چه كرده است بر كساني كه با عشق الله آشنا شدند و لذت نماز و دعا ومناجات وخدمت را درك كرده اند پوشيده نيست حال اينكه ديگران چه ميگويند و چه قصدي دارند به خودشان مربوط است .
سوال من اين است :
آيا نمي ترسيد از عهدي كه بسته ايد و شكسته ايد؟
آيا نمي ترسيداز روزي كه بايد در برابر ميزان و عدالت خداوند پاسخگويي كلام خود باشيد؟
آيا نمي ترسيد روزي مجبور شويد به كتابي كه آنرا ناطق خوانده اند پاسخ دهيد؟
من به عنوان شاگر بسيار كوچك ايشان اين سؤال را دارم :اگر نمي خواستيد ايشان را آزاد كنيد چرا قسم خوريد؟